شاید دیگ دیر شده…

سوالاتدسته بندی: سوالاتشاید دیگ دیر شده…
گیلدا .ر پرسیده شد5 ماه قبل

سلام داداش... میدونی چیه؟ فکر نمی‌کردم یه روز بیام پیش غریبه اعتراف کنم، ولی اینجا که هستم، حس می‌کنم می‌تونم حرف بزنم. شاید بتونی بهم بگی چی کار کنم...

اولش که عاشق سارا شدم، باور کن از همون لحظه اول تو پاریس. اون موقع من مهندس تازه‌کار بودم، اونم دانشجو هنر. یادمه اولین بار که تو کافه دیدمش، داشت یه کتاب فرانسوی میخوند. چشام قفل شد رو دستاش... چه دستای قشنگی داشت!

ولی از کی خراب شد؟ نمیدونم... شاید از وقتی اومدیم ایران. من فکر می‌کردم میتونم همیشه خوشحالش کنم، ولی...

حالا یه چیزایی رو باید اعتراف کنم:

 

 

  • اون شبایی که میگفتم "پروژه اورژانسی دارم"، دروغ میگفتم. تو پارکینگ شرکت مینشستم و سیگار میکشیدم.

 

 

  • اون بار که گفت "چرا بوی عطر زنونه میدی؟" راستش رفته بودم خونه دوستم... با هم ویسکی خوردیم، زنش هم اونجا بود.

 

 

  • ولی قسم میخورم هیچی نبود! فقط... فقط نمیخواستم برم خونه.

 

چرا؟ چون میترسیدم. هر وقت چشمام به سارا میافتاد، یه چیزی تو قلبم فریاد میزد: "تو یه آدم شکست خوردی!" اون همیشه میخواست بریم سفر، چیزای جدید رو امتحان کنیم... منم فقط میخواستم یه زندگی آروم داشته باشیم.

 

میدونی بدترین چیه؟ اون روزی که فهمیدم بارداره، تو خیابون مثل بچه‌ها گریه میکردم از خوشحالی. ولی وقتی بچه رو از دست دادیم... انگار یه چیزی تو من مرد. هر شب میدیدمش تو خواب، بچه‌مون رو تو بغلم میذاشت، منم بیدار میشدم با یه بالش خیس...

حالا چیکار کنم؟

سارا گفته میخواد طلاق بگیره. راستش یه قسمتی از من میگه "بذار بره"، ولی یه قسمت دیگه داره فریاد میزنه "نگهش دار!"

آیا من آدم بدی هستم؟ آیا اگه شجاعت داشتم و حرفام رو میزدم، الان اینجا نبودیم؟ اگه یه بار بهش میگفتم "سارا جان، منم ترسیدم..." شاید چیزی عوض میشد؟

کمکم کن...

چطور میتونم دوباره همون مردی بشم که تو پاریس عاشق سارا شد؟ یا شاید دیگه دیر شده... شاید باید بذارم بره و بهش فرصت بدم یه زندگی بهتر داشته باشه؟

راستش میترسم... میترسم اگه سارا بره، خودمو تو آینه هم نتونم تحمل کنم...

keyboard_arrow_up